يادداشت سى و ششم

خرید بک لینک

امروز ها زنده ام در ميان روز هايى كه چاره اى جز گذشتن ندارند.

اين كه بخواهم بگويم اى كاش و بخواهم از خستگى و نشدن بگويم؛ اين خواستن ها و نتوانستن ها ،حقيقت اين است كه از همه شان حالم به هم ميخورد.

حس ميكنم هيچ چيز واقعيت ندارد.بى هويتى و عينيت كاذب همه چيزِ اين روزگار برايم مصداق يك تراژديست كه از فرط بى چيزى و بلاهت به كمدى متمايل ميشود.

نااميدى هاى تمام اين سال ها و گفتن از نورى كه هرجا دلم را بزند چشمانم را ميبندم؛ برايم مثل يك عادت شده...ژانر سياهى كه برايم افتخار مى آورد.

اين حس پايان ناپذير و اين چرخه ى شكست و نابودى و تمام سال هايى كه گفتيم به چشم بر هم زدنى گذشت؛ همه اش كمكمان كرد كه بپذيريم پايان همدردى هاى مهربانانه مان يك فرو رفتن دائمى ست كه دير يا زود فرا ميرسد و ما تنها دارايى مان كلماتى ست كه مجبوريم خرجشان كنيم تا وقتى كه زمانمان تمام شود.

پ.ن: اين را نوشتم به قصد يك هشدار به كلمه هايم و تكرار و تكرار و تكرار اين ساليان.يك هشدار براى خودم كه وقتى دفترم را باز ميكنم با همين مضامينى روبه رويم كه همه توى وبلاگ و اينستاگرام و تلگرام هايشان مينويسند.يك سيكل ناتمام از مرثيه ى تنهايى و درد و ترك شدن.كلمه ها رسالت هاى ديگرى هم دارند.امسال دلم ميخواهد اگر توان تغيير و مبارزه با اين نوع واگويه ها را ندارم؛ حداقل لحن نوشتار خودم را پيدا كنم تا شايد بعد ها دغدغه هايم از جنس ديگرى باشد.

يادداشت سى ام...

ما را در سایت يادداشت سى ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:38

صفحه بندی