نويسنده ى اين يادداشت به خودش قول داده كه اين نوشته را بازخوانى نكرده و صرفا ذهن خسته اش را روى كيبورد تخليه كند، اما شما در انتخاب كلماتى كه چشم هايتان شايسته ى دريافتشان هستند؛ مسئوليد :)
~
من آدمِ ترسويى هستم ، يعنى وقتى عميقا چيزى را آرزو ميكنم و گمان ميكنم كه ديگر نهايت ميلم اينجاست ؛ انتخابش نميكنم. بهانه ام را هم ميگذارم به حسابِ احاطه نداشتنم به موضوع. به اين جهان و تمامِ متعلقاتش. من ميترسم افسار از دستم در برود ولى اصلا افسارى در دستم نيست و بدتر از ان حتى افسارى وجود ندارد كه اميد به كنترل كردن شرايط ، گوشه اى از ذهنم به حياتش ادامه دهد. من عميقا ناتوان و ترسو ام و همزمان با سپرى كردن لحظات ناكامى به دوست نداشته شدن فكر ميكنم. براى همين لحظات ناكامى من اصالتِ قابل توجهى ندارند و با ميزان زيادى ناخالصى به گوشه ى تخت پرت ميشوند؛ چون من بايد بلند شوم چون دنيا منتظرم نميماند. شايد درست ترش اين باشد كه آدم هاى ترسو بلاتكليف و بى مسئوليتند. تكليف داشتن خودش جرئت ميخواهد، انتخاب كردن و مسئوليت پذيرفتن آگاهى ميخواهد كه ترس مجالى براى اين ها نميگذارد.
اينكه بگويم نهايتا چه هستم و اخرش نتيجه بگيرم پس بايد اينجورى نباشم ديگر ميلم به كليشه ها نميكشد و من امروز بايد بودن ، حتى به قيمتِ ترسو بودن، را انتخاب كنم و حتى پيوسته بودن را، پيوسته انكار نكردن را
تنها به شرطِ حيات
يادداشت سى ام...ما را در سایت يادداشت سى ام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62